تبليغاتX

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

قصــــــــــه گوي عشــــق
 

یادته کنار دریا روی ماسه های ساحل

گفتی که هرگز تو از من نمیشی یه لحظه غافل

دوتا قلب ِ عاشقونه روی ماسه ها کشیدی

گفتی تاره موی من رو به همه دنیا نمیدی

به همه دنیا نمیدی

نه مگه تو نگفته بودی واسه تو رفیقه راهم

ما چه نقشه ها کشیدیم واسه فرداهای با هم

تو میگفتی که بمونیم پاک و بی ریا و ساده

دستای همو بگیریم توی پیچ و خم ِ جاده

اما افسوس آب ِ دریا قلبا رو از هم جدا کرد

دلِ سنگه آبی ِ آب لبامون ُ بی صدا کرد

توی چشم به هم زدنها آب ِ دریا بُرد خاطراتم

حالا یه دل واسه من موند که اونم مونده توُ ماتم

بمیرم اون دمه آخر ؛ چی به روز ِ عشقم اومد ؟؟؟؟

هِِی نگاش به من می افتاد ؛ کاری از من بر نیومد

میدیدم که لای موجا دنباله دستام میگرده

با غم ُ گریه و زاری مگه عشقم بر میگرده؟

مگه عشقم بر میگرده؟

خون بهاشو من نمیخوام ؛ عشقمو داری میگیری

دریا و ساحل ِ سنگت ؛ ای خدا کنه بمیری

میدونم که لای موجا دنباله دستام میگردی

ای خدا خودت نگاه کن دریا با دلم چه کرده

اما افسوس آب ِ دریا قلبا رو از هم جدا کرد

دلِ سنگه آبی ِ آب لبامون ُ بی صدا کرد

توی چشم به هم زدنها آب ِ دریا بُرد خاطراتم

حالا یه دل واسه من موند که اونم مونده توُ ماتم

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:36 بعد از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |


 

 

تنها به من بگو که چه باید می کردم

                                    

                                      و نکردم!

 

تنها لحظه ای در چشمان من نگاه کن

 

و مردانه بگو که غیر از عمر و جوانی

 

و شور عشق دیگر چه به پای تو

 

                            باید می ریختم؟

 

من که در هر شرایطی

                            

                       در کنار تو ایستادم......

 

وشاید تنها اشتباه من،

 

                            اعتماد به تو بود!

 

لحظه ای در چشمان من

 

                           مردانه نگاه کن......

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |


 

نیستش

نمیدونم کجاس؟

چه میکنه؟

ولی میدونم که

ندارمش!!!

نمیخواستم تو رو تو گم ترین "آرزوهام" ببینم

نمیخواستم که بی تو به "دیوارها " بگم "دوست دارم".

دیگه دل نمیمونه

مثه دل کبوتر میزنه

دلم هنوزم میگه هنوز هم
" دوسش داره"
" دوسش داره"
" دوسش داره"



* * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تو این دوردستها انگار که میبینمش با کوله ایی از خاطرات پوسیده
و شانه هایی که خم شدند از بی کسی
چشمانش ندارند آن کورسویی که امیدم بودن در شبهای سرد زندگیم
چه خاطراتی که گم کردم توی پیچ و خم با تو بودن
من هنوز هم مانده ام پای این جاده ی پر برف و طوفانی
بگو تو کی میایی یا چرا از من گریزانی
فقط بگو
بگو
بگو .... "

آشنایم.........!!

""............چون تو خواستی ..........""

گفتنی ها را گفتم و اکنون در پشت دیوار های " سکوت "  گم شده ام .

من همیشه هستم

 

daryaye eshgh
 
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 3:42 بعد از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |


 

دیـشـب باز در پـی تو ، تـو را گریـستم ...

دیـشب باز به دل زدم ، شـبانه ، دل بـارانی شـد ...

دیـشب باز با دل تـنهایم از تـو گفـتم و بـغض ها کردم ...

دیـشب نفـسهایم بـوی تـو را گرفته بود ... مـثل گـذشته

دیـشب هـمه غربـتم را گریـستم و بـر روزگار خود باریـدم ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1:26 قبل از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |


 


دخترک ناراحت بود ،گریه میکرد ، به روزایی فکر میکرد که با عشقش

میگفتن و میخندیدن.

حالا اون رفته بود . فرسنگها با دخترک فاصله داشت.

دخترک داشت به حرفهاش فکر میکرد:

** اگه بمونم به خاطر تو میمونم ولی نه، تو برو پی زندگیت**

این حرفاش یعنی چی ؟ چی رو میخواد ثابت کنه ؟مگه نمیدونه دوسش دارم؟

دخترک هر چی بیشتر فکر میکرد کمتر به نتیجه میرسید

با سرعت میرفت ... 120...140...160...

یکهو یه تریلی جلوش سبز شد

حواسش جمع نبود شایدم نمیخواست که باشه

تا بخودش بیاد رفته بود زیر تریلی.

تو بیمارستان همه داشتن گریه میکردن به سرنوشت یه دختر جوون

دخترک تو کما بود

دکترا میگفتن مرگ مغزی شده .

دوست دخترک از این که همچین بلایی سر بهترین دوستش اومده بود خیلی دمق بود

 و مدام گریه میکرد.

وقتی واسه دیدن دخترک بالای سرش رفت دید که حالا هم که تو کماست داره اسم

 عشقشو زمزمه میکنه.

عزمشو جزم کرد . با خودش گفت: پیداش میکنم.

شماره تلفن پسره رو داشت .

زنگ زد به پسره ولی اون ایران نبود رفته بود اون ور آبها.

عزمشو بیشتر جزم کرد با خودش عهد کرده بود دخترک رو نجات بده .

بالاخره یه ردی ازش پیدا کرد

وقتی خبر تصادف دخترک رو بهش میداد بغض صداشو خفه میکرد .

گفت : زود بیا داره میمیره و بغض امونش نداد.

پسره برگشت .در اولین فرصتی که میتونست بخاطر روزای خوبی که با هم داشتن .

بالای سر دخترک که رسید دید خوابیده مثل یه فرشته.

دستاشو گرفت ، پیشونیشو بوسید و تو گوشش گفت :

عزیزم نمیخوای بیدار بشی من اومدم.

ولی دخترک صداشو نمیشنید .

این دفعه بلندتر گفت: گلکم بیدار نمیشی ؟

نمیخوای ببینی چی آوردم برات ؟؟؟؟؟؟

ولی نه دخترک تو این دنیا نبود آماده شده بود واسه یه پرواز.

پسره این دفعه با شدت بیشتری دستش رو فشار داد و در حالیکه گریه میکرد داد زد:

منو ببخش ، تقصیر من بود و سرشو گذاشت رو سینه ی دخترک و های های گریه کرد.

به خودش که اومد دید یه چیزی داره تو دستاش تکون میخوره .با تعجب نگاه کرد

انگشتهای دخترک بود

تو چشاش نگاه کرد . با اون چشمهای بی فروغش داشت پسره رو تماشا میکرد

اشک تو چشای دخترک حلقه زده بود .

پسره از خوشحالی فریاد میزد و تک تک انگشتهای دخترک رو بوسید و محکم بغلش کرد و

گفت: دیگه تنهات نمیزارم هیچ وقت.

یه هفته بعد دخترک از بیمارستان مرخص شد دکترا اسم این حادثه رو گذاشته بودن

 معجزه ی عشق.

بعد چند ماه با هم ازدواج کردن و سالهای سال با عشق کنار هم زندگی کردن و

 پسره دیگه دخترک رو تنها نذاشت هیچ وقت.

و اما

دوست دخترک بعد از اینکه ازدواج کرد بازهم براش بهترین دوست بود .

به نظر شما اگه پسره بر نمی گشت دخترک زنده میموند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:53 قبل از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |


 هرگز ، هرگز عشقم را به باد ندادم

هرگز حس غريب با تو نفس كشيدن را بر ديوار تنهاي اتاقم قاب نكردم

من عاشق بودم اين يك حقيقت بود

حقيقت هميشه مصلوب است

من عاشق بودم

اين يك راز بود

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 5:29 قبل از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |


 

عشقه تو برام عزیزه داشتن ِ تو ارزومه

 

روبه آیینه نشستم ؛ تصویره تو روبه رومه

 

زخمیه تنم میدونم  ؛ کاره سرنوشتمونه

 

بیتو سر کنم چی جوری؟چرا هیچ کس نمیدونه ؟

 

وقتی سرنوشت همینه ؛ چاره نیست خودم میدونم

 

این دونستنا چه فایده آخه بی تو نمیتونم

 

همه این حرفا بهانه س ؛ بیتو سر کنم چه جوری؟

 

بی تو هموشون زیاده  اشک و دلتنگی  صـــــــبــوری

 

نگو میری گل ِ ریبای بهـــــــــــارم ؛ توی دنیا غیره تو یاری ندارم

 

خورشید از مشرقه چشما ی تو بیرون میزنه

 

صبح ِ فردای چشای تو فقط ماله منه

 

حرفه رفتنت مثِ شب اخ چه تاریکه برام

 

این منم که توی تاریکیه شب جون میکنه

 

 

میدونم سفر تو راهه ؛عمره این سفر کوتاهه

 

برو زود میام عزیزم ؛ عمرمو به پات میریزم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:32 بعد از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |


 

اكنون تجربه ميكنم بيست و دومين سال مرگ زندگي ام را

وتو بيا و نگاه كن

كه چه زشت ،‌زمان به لحظه هاي بيتو بودن ميخندد

شب قبل از مرگ است

هوا ابري و اسمان باراني

امشب واژه ها چه سخت به ذهن آبي ام تلمبار ميشنوند

شايد گله خواهند كرد از نبود و نيامدنت.........

تــــــو بگـــــــــــــــــو كدام شب را بي فكر من روز ميكني؟

كدام جاده لحظه هايت را پر كرده....

كه حتي نگاهي به تنهايي ام نميكني؟

روز مرگ من باز فرا ميرسد

مـــــن اينجـــــــــــــــام....مرا پيدا كن....هر كه خواهي باش امـــــــّا باش

و براي روح مرده ام  ،‌ مرهم باش

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 11:36 بعد از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |


پیشا پیش والنتاین مبارک

 

تاریخچه ی والنتاین:

 

در قرن سوم ميلادی که برابرميشه با اوايل امپراتوری ساسانی در ايران.

فرمانروای روم باستان، کلوديوس دوم معتقد بود که سربازی خوب خواهد جنگيد که مجرد باشه!

 کلوديوس دوم :" هيچ سرباز ارتش اين امپراتوری حق - - -ازدواج - - - نداره. سربازی که دست

 به اين کار خلاف بزنه بشدت مجازات ميشه ."همزمان با اين شرايط مسيحيان هم تازه داشتند

 تو امپراتوری روم مخفيانه دينشون رو تبليغ ميکردن. بين اين مسيحيان جديد کشيشی بود

 به نام والنتينوس(والنتاين). والنتاين مخفيانه عقد سربازان رومی رو جاری مي کرد. کلوديوس

 دوم از اين جريان باخبر ميشه و فوری دستور داد: "بريد و اين والنتاينو بندازينش زندان بعدأ خودم

 خدمتش مي رسم. ."والنتاين ميفته زندان. و عاشق دختر زندانبان ميشه. پيش از اينکه

اعدام بشه يک پيامی مينويسه ميده به اون دختردر پيام اين يک جمله بوده . . . "والنتاين تو"

از اون وقت به بعد والنتاين مترادف شد با فدائی عشق. چون اين قديس والنتاين عاشقا رو

مخفيانه عقد ميکرده و در اين راه کشته شد، اسمش در تاريخ بعنوان شهيد راه عشق باقی ماند

.بنابراین یک جشن زوج یابی رومی و شهادت یک قدیس بخاطر اینکه عاشقها رو بهم میرسونده

 آتش به خرمن روز والنتیاین زده واین روز رو به تدریج در اروپا و آمریکا و در اواخر قرن بیست در

خیلی دیگر از کشورهای جهان به عنوان روز ابراز عشق جشن می گیرن .

 .تبریکات ما رو هم بپذیرید والنتاین همتون مبارک!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 2:41 قبل از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |


 

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت نبین

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شممن ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت نبین

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم




+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 11:43 بعد از ظهر به قلمدختــــــــــر آریایــــی |